حسن حسن زاده آملى

391

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

قبرهاى طبيعى دنيوى كه شيئيّت شىء به صورت است . و اخيار را وراى اين مقابر مقبره در جبروت است كه « هم بقلوبهم عرشيّون » . « پروبالت هست - اه » كه عقل نظرى و عقل عملى دو بال‌اند كه به آنها اگر به فعليّت انجامند به اوج جبروت روح پرواز كند . « اين عرضها نقل شد - اه » پس بايد دانست كه اين عرضها كه حركات و سكنات و اقوال و نيّات باشند ، چون تكرار يافت جوهرى مىشوند از براى نفس ، و ملكات مىشوند و ملكات ملك‌ها مىشوند يا شياطين كه ملتذ باشد انسان يا متألّم به منادمت و مصاحبت آنها ، و همچنين ساير مرغوبات و مبغوضات از اين اعراض . و تكرار و اصرار اينها متجسّم و متجوهر و متقرر خواهد شد . و در اخبار مروى است كه : فى الجنّة قيعان غراسها قول المؤمن : سبحان اللّه و الحمد للّه . « لون ديگر » يعنى همين اعراض است امّا أتمّ و أقوى و أشدّ و أبقى ، چه در طرف مظهريّت لطف و چه در قهر ، و هرصورتى در هرنشأه اصلش محفوظ است ولى خاصيّت نشأهء سابق را مىگذارد و خاصيّت نشأهء لاحق را مىگيرد . « كون دگر » يعنى كون دنيوى مبدّل مىشود به كون برزخى ، باز كون برزخى مبدل مىشود به كون اخروى ، پس زايل نمىشود مگر دنيويّت و برزخيّت ، و اخروى و برزخى و دنيوى در اصل محفوظ وجود تفاوت ندارند ، و تفاوت به نقص و كمال در شىء واحد است ، و صورت دنيويّه و اخرويّه يكى است به حيثيّتى كه هركه و هرچه در آخرت بينى بگويى اين بعينه همان است كه در دنيا بود . بلى صورت اخروى ، اين مادّه را كه دنيويّت به آن است ندارد و قائم به ذات خود است ولى مادّه قوّه و استعداد محض است و مشخّص شىء نيست و شيئيّت شىء به مادّه نيست ، كه اگر بدن زيد به مادّهء قريبه كه اخلاط است ، يا به مادّهء بعيده كه عناصر است ، يا ابعد كه مادّة المواد است برگردد بايد زيد باشد ، بلكه شيئيّت به صورت و فعليّت است ، كه اگر هيولاى عالم نباشد ، و صور از جسميّه و نوعيّه و شخصيّه ، و بالجمله ما به الشىء بالفعل همه بر حال خود باشد